* جای شماها خالی *![]()
چهارشنبه بعدازظهر من و همسری تصمیم گرفتیم که فرداش بریم قمصر
به همراه برادر شوهری و خانومش![]()
شب مرض*یه بهم زنگید ،
ناگهان حس کردیم که دلمان به شدت برای هم تنگیده شده است
!
بنابراین تصمیممان را به طور ناگهانی به صورت زیر تغییر دادیم :
قمصر کاشون : کنسل
تهران : اوکی![]()
البته بعد از مشورت با همسری و برادرش و جاریه محترم تصمیممان را قطعی نمودیم ![]()
صبح ساعت ۵ راه افتادیم
، ساعت ۱۱ هم خونه خواهر شوهری بودیم
مرض*یه دختر خواهر شوهری است که به دلیل هم سن بودن به شدت با یکدیگر صمیمی شده ایم
، به طوریکه گاهی اوقات همسریمان حس حسودیش فعال میشود
!
خلاصه بعد از صرف نهار و کمی استراحت ، همه با هم پیش به سوی نمایشگاه کتاب
...
چه قدر شولوغ بود ...
چه قدر گرم بود ...
چه قدر وقت کم بود
...
چه قدر غرفه های درس و کنکورش زیاد شده بود
...
ما موفق شدیم فقط از ۲ غرفه دیدن نماییم ،
تازه اونم نه کامله کامل
...
خسته نباشیم واقعن ...![]()
نمایشگاه از جهته نزدیکیه غرفه ها خیلی خوب بود
ولی من اون نمایشگاه قبلیه که با هم رفتیم و کلی هم خسته شدیم رو بیشتر دوست داشتم !
قشنگتر بود![]()
یادش به خیر ...
پارسال هم فرزانه خیلی سعی کرد که جور کنه و یه باره دیگه همه با هم بریم نمایشگاه
اما هماهنگ نشدیم و مثل همیشه نشد
.
امروز داشتم تو mp3 های قدیمیم دنباله یه ترانه ای میگشتم ،
یکدفعه رسیدم به اندی و ترانۀ عروسکی عروسکی .....
دقیقن تمام خاطرات ترم اول و شیطونیهای مریم و سپیده و ..... تو ذهنم تجدید شد .
شمام گوش کنین ...
حس و حالتون کلن دگرگون خواهد شد
!
راستی اون جریمه هه به یاریه استاد کنسل شد و جیبه مبارکه همسر و پدر هر ۲ در سلامته کامل به سر میبرند!![]()
![]()
عروسکی عروسکی
تو خوشگل و با نمکی
واسه دله عاشقم تکی
واسه دله عاشقم تکی
***
دیوونتم دیوونتم
همیشه در بهونتم
عزیز من عزیز من
آتیش به قلب من نزن
***
دستو بده به دستم
که عاشق تو هستم
به جز تو نازنینم
دل به کسی نبستم
***
چه آتیشی چه آتیشی
عروسه نازه من میشی
بگو نگاره من میشی
عشقه موندگار من میشی
***
عروسکی عروسکی
قشنگتر از شاپرکی
واسه دله عاشقم تکی
واسه دله عاشقم تکی
...
یادتون اومد آیا ؟![]()
![]()