تبليغاتX
ღ حالیا معجزه باران را باور کن! ღ
ღ عشق را زیر باران باید جست ღ

باور نکن تنهایی ات را

من در تو پنهانم ، تو در من

از من به من نزدیکتر تو

از تو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهایی ات را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه عشق

بر دوش هم سر می گذاریم

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

من با توام هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه ، یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات را

من با توام منزل به منزل

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات را

من با توام منزل به منزل

اهورا ایمان

... سميرا | 

سلام به عزیزای دلم

امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشید

اومدم تا بعد از مدتها ، یه کم پرحرفی کنم واستون

خوب ،

از چی بگــــــــــــــــــــــــــم ؟

اول از درس و دانشگاه و بچه ها و استادا میگم ، به یاد خاطرات شیرین خودمون که متاسفانه اینجا ثبت نشد .

این ترم این درسا رو پاس کردم :

تربیت بدنی ( استاد قوی.دل ) :

( استاد مهربونی بود ، فقط وقتی موبایل دست بچه ها میدید به معنای واقعی عصبانی میشد که خوب حق هم داره بترسه .

فکر کن : فیلم من در حال دویدن دنبال توپ و جمع کردن توپ پخش بشه و به دست شما برسه !  )

آزمایشگاه معماری ( استاد آزا.دی ) :

(گروههای دو نفره ( متاسفانه اجباری ) تشکیل دادیم و طبق معمول ، تمام بار درس روی دوش من بیچاره بود !

همگروهی : سمیرااااااااااااااااا من هیچی بلد نیستماااااااا ...

سمیرا : باااااااشه ، خودم انجام میدم ، حوصله اینکه تازه بشینم یادت بدم رو ندارم ،

دختر ، بلد نیستم هم شد حرف ؟ اون هم از جانب شخصی که این ترم فقط 13 ، 14 واحد گرفته و کلی وقت آزاد واسه یاد گرفتن و مدار بستن داره !

**

یکبار 1 استادی ازم پرسید : چرا تو همیشه پروژه ها رو یک نفری بر میداری و همگروهی نمیگیری ، بعضی پروژه ها رو نمیشه 1 نفری انجام دادها

جواب : برا اینکه هیچوقت هیچ خیری از کار گروهی ندیدم ، اینطوری اقلا پروژه اندازه یک نفره و خودم 1 نفری انجام میدم ، اونطوری پروژه اندازه 2 نفره ولی بازم خودم یه نفری باید انجام بدم .

استاد : آره ، همیشه تو کارای گروهی یکی سوار اون یکی میشه !!!

سمیرا : با چشمانی سرشار از تعجب : استاااااد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

استاد : e ، معذرت میخوام ، منظور بدی نداشتم

سمیرا : تو دلم : ( آره جون خودت ، دیگه حرفتو زدی ...  )

**

اینجا سر و کار ما با سیم و کابل و آی سی و اینجور چیزا بود  . استاد روز اول که اومد آب پاکی رو ریخت رو دستمون که : من حالشو ندارم بهتون درس بدم ، خودتون برید تحقیق کنید یاد بگیرید من اینجا نشستم فقط سوال طرح میکنم و نتایج رو میبینم و نمره میدم !!!!!!!!!! و اینجاست که صدای دخترا بلند میشود : استاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد )

ریاضی مهندسی ( استاد قاض.وی ) :

( این کلاس ساعت 1 بعد از ظهر بعد از ناهار تشکیل میشد و اون موقع هم فقط خواب میچسبه . بنابر این به این نتیجه میرسیم که : درسایی که تدریس میشد هیچکدوم وارد مغز گرامی نمیشد . این درس توسط استادی با حس مسئولیت شدیییییییییییییییییییییید تدریس شد ، میخواست تا ته سرفصلایی که از آموزش اعلام شده بود درس بده که با اعتراض شدید دانشجویان مواجه شد : ( استااااااااااااااااااااااااااااااااد ) .

آخر ترم معذرت خواهی کرد و گفت : ازمن راضی باشید و اگه برای ارشد به این درسایی که خودتون نخواستین تدریس بشه بر خوردین منو نفرین نکنین ، ولی جدا استاد اینطوری خیلی کم پیدا میشه ها !

با نمره 18 پاسش کردم و دومین نفر شدم )

هوش مصنوعی ( استاد کائ.دی ) :

( خانوم کائ.دی رو خیلی دوست دارم ، دانشجوی دکترای دانشگاه اصفهانه و خانوم میرزایی میشناستش . 

با اینکه خیلی خوب درس میده ، ولی از امتحانایی که میگیره به هیچ وجه نمیشه جون سالم به در برد و بعد از هر امتحانی مراسم التماس و آبغوره گیری توسط دخترا انجام میشه . 

آخرش هم نفهمیدم این سوالایی که هر کدومش صورتش یک صفحه ایه رو از کجا میاره ، چه طور میفهمه چی به کجا ربط داره ؟

تمام مبحثای درس از اول ترم تا آخر ترم رو توی یه سوال خلاصه میکنه.اعتماد به نفس قوی داره و جلوی مسخره بازیهای پسرا هم به هیچ وجه کم نمیاره و یک جوابی میزاره کف دستشون که باید تا یک ساعت فکر کنن ببینن چی به چیه!

اما من بازم خیلی دوستش دارم ! گفته بودم همیشه دبیرا و استادای خیلی سخت گیرو دوست دارمااااا ، اما آخرش خودم هم نفهمیدم چرا .... شاید برا اینکه شخصیت خیلی قاطع و محکمی دارند ازشون خوشم میاد

امتحانشرو به شدت گند زدم و فقط منتظر جوابم ببینم پاس شدم یا نه  )

مباحث ویژه ( دکتر زمانی.فر ) :

( موضوع اصلی این درسمون سیستمهای توزیع شده بود ، طی 3 ، 4 ساعتی که باید این استاد گرامی رو تحمل میکردم یک سردردی میگرفتم که بعد از کلاس نمیتونستم از جام بلند شم و برگردم خونه... بدجوری کلاسش آدمو بی حوصله میکرد ، یک سری جملات پراکنده سر کلاس میگفت که اصلا نمیشد کنار هم بچینیشون و اقلا یه جزوه ای بنویسی ، منبع اصلی درس هم که لاتین بود و مشکلات بسی فراوان ... ، من که بیشتر وقتا فقط 2 ساعت مینشستم سر کلاس و 2 ساعت بعدشو جیم میشدم )

مهندسی نرم افزار ( استاد صاحب.خرد ) :

( سر این کلاس هر کس میومد از اول تا آخر فقط میخندید و طی این ساعتهای فراوان کار خاص دیگه ای انجام نمیشد ، 6 ساعت خنده در یک روز کم نیستا.   ...

استاد بسیار بسیار خوش خنده ای داشتیم که دانشجویان مذکر کلاس هم از این خصوصیت استاد به شدددددددت سواستفاده کرده ، حرکات و صداهای عجیبی از ته کلاس در میاوردن که آدم میموند آیا اینها واقعا انسان هستند یا ... ؟!! آیا اینجا واقعا کلاس درس است یا ...؟!!

نزدیکای آخر ترم که شد ، یه کوچولو به خودشون اومدن که نکنه استاد موقع نمره دادن تلافی کنه ،به خاطر همین بعضا پاچه خاریهای عجیبی انجام میدادن  ، یکی یکی از کلاس میرفتن بیرون ، نیم ساعت بعد هر کدوم یه چیزی دستشون بود و با ابراز احساسات فراوان تقدیم استاد میکردن ( گل ، چایی ، نسکافه ، اسنک و .... !!!! )

من هم چون ترم قبل باهاش مهندسی اینترنت داشتم و توی این جمع استاد فقط منو میشناخت اونقدر تحویل میگرفت که ... رنگ رخساره سرخ و هوا گرم و ....   استاد زیادی خوش اخلاق هم بعضی وقتا مایه دردسر میشه ها )

آزمایشگاه مهندسی نرم افزار ( استاد صاحب.خرد ) :

(اوضاع کلاس مثل همون کلاس قبلی ،استاد یک پروژه ای ازمون خواسته که حجمش از پایان نامه دوره کاردانی هم بیشتر شده UML و RUP و ... اما آخه هر کی ندونه من که میدونم یه سر سوزن هم به این همه زحمتی که کشیده میشه نگاه نمیندازه  )

برنامه سازی سیستم ( استاد جع.فری ) :

( استاد به صدای زنگ موبایل و یا دیر اومدن سر کلاس خیلی حساس بود ، یعنی اگه وسط حرفش کسی در کلاس رو باز میکرد یا ... حرفش یادش میرفت و حالا بیا و درستش کن  .

من هم که معمولا هواسم به این چیز میزا هست ، نمیدونم چرا سر این کلاس یا همیشه دیر میرسیدم یا اینکه موبایله ، در بدو ورود بنده ، بدجوری سرصدا راه میانداخت و استاد خیره خیره :خانوم رئیسی خاموشش کن و بگو من چی داشتم میگفتم و... دوباره رنگ رخساره سرخ و خجالت و اینبار هوا سرد ... یعنی اینکه سه چهار هفته اول ترم به معنای واقعی بی انضباط شده بودما ...زبانزد خاص و عام ...  

دیگه اینکه :

استاد مچ تموم اون بچه هایی که سر امتحان میانترم تقلب کردن رو گرفت و بدجوری زد تو ذوقشون و اینجا بود که دوباره اون صدای آشنا به گوش رسید ( استااااااااااااااااااااااااااااااااد )

برای بچه ها خیلی ناراحت شدم

من هیچوقت از اینکه بچه ها زیادتر از حقشون نمره بگیرن ناراحت نمیشم ، چون برنامه نویسیه دیگه ، طبیعیه ، حتی خودم اگه وقت داشته باشم واسشون مینویسم ، ولی خدا نیاره اون روزی رو که حق خودم به اندازه سر سوزنی ضایع بشه ، آتیش میگیرم و روزگارشو...

دیروز استاد در بدو ورود به دانشگاه گفت که : شما عالی نوشته بودی ، فکر نمیکردم کسی از پس این امتحان اینطوری بر بیاد .

من : استاد چند ؟ بگید دیگه ، من عجله دارم میخوام برگردم ، کلی پروژه ریخته رو سرم و فقط 2 روز وقت دارم ، استااااااااااااااد .  

استاد : نه ، همینطوری که نمیشه ، سر کلاس نمره هاتون رو میخونم ، بیا بالا ....

سمیرا : استااااد ، اذیت نکنید دیگه ، من باید برم   

استاد : نه ، بیا بالا ، تو کلاس بهت میگم .

سمیرا : اه ، دوباره لجبازیش گل کرد ، بابا من کلی کار دارم ، به چه زبونی بگم ؟؟؟

خلاصه رفتیم سر کلاس و رفتن همانا و خجالت و سرخ شدن رخساره هم همانا .... 

با نمره 19.5 نفر اول شدم  و کلی تشویق و اینجور چیزا ... و من هم طبق معمول آروم و سر پایین و لبخند

البته اون نیم نمره رو هم الکی کم کرده بودا ... ولی من نخواستم جلوی ذوقش رو بگیرم برا همینم روزگارشو سیاه نکردم ، بچه گناه داشت خوب... )

سیستمهای شی گرا ( استاد توک.لی ) :

( استاد از اونایی بود که هنوز از دوران دانشجویی خودش بیرون نیومده ، خیلی شبیه به یکی از استادای خونسار خودمون بود ، فقط یه مشکلی که داشت این بود که اگه از وقت نهارش میگذشت خیلی زود از حال میرفت ، یعنی از اون پسر لوس مامانیا بوداااا ....

با تیشرت و شلوار جین و کفش اسپرت میومد دانشگاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خودش با تعجب بسیار بسیار فراوانتر میگفت : به من میگن با کت شلوار باید بیای دانشگاه ، من ؟ کت شلوار ؟!! ) 

اینم از درسای سخت و طاقت فرسای این ترم ما و مختصری از سر و کله زدنها و حال و روزی که بر خودم طی این ترم گذشت.

به امید رسیدن به ترم دیگه و داشتن فقط فقط فقط 3 درس ( انقلاب اسلامی ، یه درس اختیاری و شبیه سازی )

والبته ( پروژه و کارورزی )

اگه درسای این ترم همش پاش بشه ، چون خیلی از درسا هنوز نمره هاش رد نشده .

این ترم خیلی بهم سخت گذشت ، یعنی من یه چیزی میگم ، شما یه چیزی میشنوید.

فقط خداکنه با این همه سختی همرو پاس بشم.

خوب ... بالاخره تابستون هم که اومد ...  

امیدوارم توی این تابستون بشه یه قراری بزاریم و هم دیداری تازه کنیم ، هم حسابی خوش بگذرونیم .

کسی پیشنهادی نداره ؟

خیلی وقت بود اینقده زیاد حرف نزده بودمااااااااااا !

فقط شعرای عشقولانه ای مینوشتم

عشقولانه ایه غمناک !  

ولی باور کنید که هنوز هیچ کس نتونسته مخمو بزنه و من همون سمیرای دل سنگ سابقم .

چیکار کنم خوب ؟

شعرا بعضیاشون واقعا قشنگن و حیفم میاد ننویسمشون :

اینو بخونین  :

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

غمگسار و همنشین و مونس شبهای من

ای شنیده وقت و بی وقت از وجودم ناله ها

ای فکنده آتشی در جمله ی اجزای من

در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی

جفت گردد بانگ گه با نعره و هیهای من

امشب از شبهای تنهایی است ، رحمی کن ، بیا

تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من

درد و رنجوری ما را دارویی غیر تو نیست

ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من

 

... سميرا | 

کاش که خدا با تو سخن  بگوید

و لبهای خود را بر تو بگشاید ...

و اسرار حکمت را برای تو بیان کند .

... سميرا | 

...

غلام همـــت آن نازنینــــــــــــم     که کار خیر بی روی و ریا کرد

من از بیگانگان دیگر ننـــــالم     که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود     ور از دلبر وفا جستم جفا بود

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی     که درد شب نشینان را دوا کرد

...

... سميرا | 

منم پروردگارت

صدایم کن ،

مرا ...

آموزگار قادر خود را

بخوان ما را ...

منم معشوق زیبایت

منم نزدیکتر از تو به تو

هم اینک تو صدایم کن ...

رها کن غیر ما را

به سوی ما باز آی

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل ،

پروردگارت با تو می گوید :

" تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد "

بساط روزی خود را

به من بسپار

رها کن غصه یک لقمه ی نان و

آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا !

من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا خدایی میهمانم کن

" که من چشمان اشک آلودت را دوست می دارم "

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو ...

که وصل عاشق و معشوق

آهسته می گویم :

خدایی عالمی دارد ...

" قسم بر عاشقان پاک با ایمان "

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ،

تکیه کن بر من ...

قسم بر روز

هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور

" رهایت من نخواهم کرد ... "

رهایت من نخواهم کرد ...

"""  بخوان ما را !  """

... سميرا | 
بی گمان خواهم رفت ...

ماندنم جایز نیست .

۱۰ اردیبهشت ...

Taghvime bi bahar                  

... سميرا | 

ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما

چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

ای چشم ابر این اشکها می ریز همچون مشکها

زیرا که داری رشکها بر ماه رخساران ما

این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن

بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما

 

دیگه برام مهم نیست ... !

... سميرا | 

سرنوشت شیشه ها شکستن است

... سميرا | 

بوی باران ،
بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب
...

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

 

 

... سميرا | 
خداوندگارا ...

سالی نو را آغاز میکنم

با یاد تو و نام تو و با توکل به تو

با این امید که به یاری و لطف تو بتوانم آن گونه باشم که تو اراده کرده ای !

و آن گونه بخواهم که تو خواسته ای

پس خداوندا یاری ام ده تا حرمت قابلیت هایی که به من عطا فرموده ای پاس دارم

و مرا به خود وا مگذار تا اندک شمارم استعدادها و ظرفیت های اعطایی ات را

خداوندگارا ...

تو را پاس میدارم که سالی دیگر را در پیش رویم نهاده ای تا همه آن چه آموخته ام به کار گیرم

از خطاهای گذشته بپرهیزم

و به آینده ای روشن تر نگاه افروزم

و با این نگاه است که در یادداشت آغازین سال جدید می نویسم :

با یاد تو و نام تو آغاز می کنم این سال پر شگون را... *

... سميرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حاليا معجزه باران را باور كن !
و سخاوت را در چشم چمن زار ببين !

و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد

خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟

چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد

عشق را زير باران بايد جست ...

نوشته های پیشین
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان